خرید بک لینک
به نام او یه بار یکی از دوستام ازم پرسید سخت ترین تصمیمی که توزندگیت گرفته چی بود ، واقعا تا اون لحظه هیچوقت به این موضوع فکر نکرده بودم ، نمیدونم اون لحظه چی از ذهنم گذشت و چی جوابش رو دادم ولی تا مدت ها این سوال ذهنم رو مشغول کرده بود. هر روز ، ماه و سالی یه چیزی به ذهنم میگذشت و تا سالها هر ماه و

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضاپور تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:10

به نام او

حوض فیروزه ای ...ماهی های قرمز توش پیچ و تاب میخورن ...اب از لب حوض سرریز میشه تو پاشویه...چشمای سیاهی که با اب حوض همراه میشن و نیست میشن...نهر کوچیک کوچمون کم کم بزرگ میشه و نیست میشه...

حوض فیروزه ای...ماهی ها قرمز توش پیچ و تاب میخورن...

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۱ |

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضاپور تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:10

به نام او برای شروع کردن این پست بارها نوشتم و پاک کردم...هر کاری میکنم از کجا شروع کنم نمیتونم شروع کنم...بذار از اینجا شروع کنم که یه روزی روزگاری به پسری بود که خیلی هم خوب نبود، یعنی اصلا خوب نبود ولی یه چندتا دوست خوب داشت که علی رغم میله باطنیش همواره در حال اذیت کردنشون بود...... این روزها خی

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضاپور تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:10

به نام او نمیدونم کی اینو میخونی ، امروز ، فردا یا ...میدونم ازم ناراحتی...میدونم فک میکنی من ادم ....خیلی چیزا میدونم ...نمیخوابم بهت جوابی بدم و خودم رو توجیه کنم...درظاهر حق با توست... فقط میخوام بهت بگم عزیزم تولدت مبارک باشه ... هر چی ارزوی خوبه برات دارم...دلم میخواد همیشه لبت پرخنده باشه...ار

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضاپور تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:10

به نام او

خسته ام .....از خستگی ام خسته ام.....از کلمه خستگی هم خسته شدم....حالم از خودم و خستگی ام به هم میخوره....امروز که خونه رسیدم اونقدر خسته بودم که به حال خودم گریستم....تو سی و دو سالگی نه قله ای رو فتح کردم و نه در هیچ یک از ابعاد زندگیم به ثبات رسیدم....خستگی ام به یک طرف تنهاییم رو چه کنم....

نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱ |

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضاپور تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:10

به نام او می دانی بالاخره یک روز زل میزنم در چشمان همه اطرافیانم و داد خواهم زد که من انی نیستم که فکر میکنید ، داد میزنم که این همه سال چقدر نقش بازی کرده ام برایشان و حوصله هیچکدامشان را ندارم و حتما خواهم گفت که چقدردردناک بوده برایم که بنشینم و حرف هایشان را بشنوم و به جای اینکه فریاد بزنم سری ت

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضاپور تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:10

باز هم برای تو می نویسم ، برای تو که تلاش میکنی مرا از ورای همه پریشان حالی ها و دیوانگی هایم بفهمی ، برای تو که با روح بزرگت چشمهایت را بر روی همه نداشته هایم می بندی و مرا غرق بودنت میکنی ، برای تو که مراتحمل میکنی و میبخشی همه خطاهایم را ، کاش هم من هم میتوانستم عمق روحم را به بزرگی روح تو وسعت د

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضاپور تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:10

به نام او ذهنم مملو از کلماتی هستند که مرا میخوانند تا به سان پدری اجازه ظهور صادر نمایم تا همچون بهمنی مرا در برگیرند و خود را عرضه نمایند....هر چه عطش حضور کلمات در ذهنم فراتر می رود میل به نوشتن کمتر و کمتر می شود....احساس میکنم این کلمات میخواهند مرا فریب دهند و انچه را در سراپرده ذهنم پنهان کرد

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضاپور تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:10

به نام او

این را برای تویی مینویسم که دیگر نیستی...نمیدانم برایت اهمیت دارد که بدانی هنوز به تو فکر میکنم ...همه روزهایی که نبودی من درگیر بودنت بودم و هنوز هم هستم...نمیدانم که دیگر اینجا سر میزنی یا نه...امیدوارم که دلت شاد شاد شاد باشه

راستی تولدت با یک تاخیر ۲ ماه و ۱۶ روزه مبارک

نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۵ |

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضاپور تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:10

به نام او این روزها احساس میکنم بیش از همه عمرم روحم منجمد شده است، شاید منجمد کلمه مناسبی نباشد، شاید بهتر است بگویم روحم ایستاده است و با نگاهی وهم آلود مرا می نگرد و حتما می گوید چه میکنی و من نیز پاسخی برایش ندارم....این روزها به سان انسان مسخ شده ای هستم که فقط خود را تکرار میکنم... کاش میتوان

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضاپور تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:10

صفحه بندی